عبدالعلی بازرگان فرزند مرحوم مهدی بازرگان و قرآن پژوه، در پیامی که به صورت ویدیویی در شبکههای اجتماعی منتشر کرده، نسبت به صدور حکم اعدام برای محمدعلی طاهری بنیانگذار عرفان حلقه اعتراض کرد و حکم ارتداد به دلیل داشتن عقایدی متفاوت با عقیده حاکمان را حکمی مردود دانست و گفت: «مسأله الحاد و ارتداد، که کسانی را میکشند به خاطر افکارشان، به خاطر مغایرت دیدگاههایشان با مطالبی که آقایان فقهای بر قدرت تکیه زده اظهار کردند، مطلقا در قرآن ما چیزی به نام ارتداد نداریم. اولا ارتدادی که در قرآن هست و در فرهنگ صدر اسلام بوده ارتداد صد درصد عملی است. یعنی کسانی که پشت میکردند به جبهه مسلمانها و می پیوستند به دشمن. یعنی عملا پیوستن به دشمن و تغییر جبهه دادن.» لطفا پیام ویدئویی را از اینجا دریافت کنید
به نام خداوند جان آفرین و با عرض سلام و احترام محضر هموطنان عزیز و ارجمند ملت مظلوم و تحت ستم و محروم از آزادی بیان، قلم و اجتماعات. برخی از شاگردان آقای محمدعلی طاهری که استادشان در بند زندان و اسارت سالها به سر میبره و به شدت نگران جان ایشان هستند و گویا در معرض حکم اعدام هم قرار گرفته از کسانی و از جمله از بنده خواستند که به هر حال سکوت نکنیم و به هر حال اگر نظری داریم، خدمت شما عرض کنیم. بنده به دلیل سالیان طولانی اقامت خارج از وطن هیچگونه ارتباطی با شخص جناب مهندس طاهری و مرتبط با تشکیلات ایشان نبودم و متأسفانه توفیق مطالعه آن نوشتهها را جز اندکی نداشتم. بنابراین عرض بنده اظهارنظری درباره صحت وسقم آن مطالب نیست. نه در جهت اثبات هستم و نه در جهت رد کردن، بلکه به عنوان حقوق اولیهای که هر شهروندی، هر هموطنی دارد میخواستم که عرضی بکنم. به هر حال آنچه که حکمی که نگران هستند که برای ایشان دوخته بشود، بنده به عنوان یک کسی که بیش از ۵۰ سال یا شاید ۵۵ سال سعی کردم با مفاهیم قرآنی آشنا بشوم و بشناسم این کتاب را و به هر حال کتابهایی هم در این زمینه به قول معروف سیاه کردیم و به زعم بعضیها هم جزء قرآن پژوهها و شاگردان این مکتب شاید محسوب بشوم، به سهم خودم وظیفه خودم می دانستم که مغایرت چنین حکمی را اگر واقعیت داشته باشد با آنچه که به هر حال در اساس قرآن هست، نظر خودم را عرض بکنم.
این آیه در قرآن آمده که می گوید: ان الذین یکتمون ما انزل الله من البینات: آن کسانی که کتمان میکنند، نادیده میگیرند روی مصلحت اندیشی، یا محافظه کاری، آن چیزهایی که خدا در کتابش گفته، به خاطر ترس از شرایط یا به خاطر یک منافعی، میفرماید اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون. اینها در معرض لعنت خدا و لعنت همه لعنت کنندگان از فرشتگان و آدمیان قرار دارند. بنابراین سکوت کردن و در برابر جانی که به خطر افتاده، به ناحق چیزی نگفتن، این شمول لعنت خدا رو میرسونه. بنابراین بنده به عنوان خودخواهی هم که شده نمیخواهم مشمول چنین لعنتی باشم، عرض کوتاهی در مغایرت آنچه که به هر حال بیم این میرود انجام بدهند در برابر یک کسی به خاطر افکار و اندیشههایش مجبورم نکاتی رو عرض بکنم
اولا مسأله الحاد و ارتداد، که کسانی را میکشند به خاطر افکارشان، به خاطر مغایرت دیدگاههایشان با مطالبی که آقایان فقهای بر قدرت تکیه زده اظهار کردند، عرض بنده این است که مطلقا در قرآن ما چیزی به نام ارتداد نداریم. اولا ارتدادی که در قرآن هست و در فرهنگ صدر اسلام بوده ارتداد صد درصد عملی است. یعنی کسانی که پشت میکردند به جبهه مسلمانها، به پیامبر و میپیوستند به دشمن. یعنی عملا پیوستن به دشمن و تغییر جبهه دادن. معنای ارتداد، ارتداد عملیه یعنی به دشمن پیوستن و مطلقا جنبه نظری یعنی عقیدتی و فکری در کتاب خدا در قرآن نداره. با وجود این، با وجود اینکه نظری نیست و عملی است، با وجود این مطلقا، مطلقا در قرآن کوچکترین کیفر دنیایی برای ارتداد وجود ندارد. به تعبیر آقای موسوی اردبیلی که رئیس دیوانعالی کشور هم بودند چند سال پیش، ایشان هم به عنوان یک فقیه گفت که حکم ارتداد، نه در قرآن هست، نه در سنت پیامبر، بلکه یک امر فقهیه. یعنی یک برداشت و نظریهی فقیهان ما در طول تاریخ است. قرآن نه تنها به صراحت و به وضوح گفته که هیچ حقی برای ایجاد مزاحمت برای کسانی که مرتد میشوند نیست، میگوید «و ذروا الذین یلحدون فی اسمائه»: کسانی که در اسماء خدا الحاد میکنند، ملحدین را آزاد به حال خودشان رها کنید.
در چهار پنج باری که این واژه ارتداد آمده، مطلقا کیفر دنیایی ندارد. هر چه هست مربوط به رابطه خداست با بندگانش. اصولا نه تنها ارتداد در قرآن وجود ندارد، به جز چهار کیفر، چهار کیفر که در ارتباط انسانها با همدیگر است، مناسبات انسانی است، آن چهار تا هم راجع به جان، مال، ناموس و امنیت است. به جز این چهار کیفر، هیچ کیفر دنیایی در ارتباط با خدا وجود ندارد. گناه هست ولی گناه به خدا و بندهاش مربوط میشود نه به انسانهای دیگر. آن چهار تا هم یکی جان است. همانطور که عرض کردم. یعنی قصاص، قصاص جان یا جراحت. یکی مال است یعنی سرقت، یکی ناموس است یعنی فحشهای علنی جلوی چشم مردم به گونهای که چهارتا شاهد ببینند. جامعه برای عفت عمومی مجبور است دفاع از خودش بکند. حداکثر هم ۱۰۰ ضربه تازیانه است اگر جنبه علنی پیدا کند و تعرضی به عفت عمومی بکند و بعد هم چهارمیاش امنیت است. یعنی محاربه است. به صورت مسلحانه امنیت جامعهای را بهم زدن. جان و مال و ناموس و امنیت. به جز این چهار کیفر که روابط انسانها با همدیگر است و همه کشورها هم دارند، ما مطلقا کیفری از نظر فکری، اندیشهای نداریم. حتی در قرآن آیهی ۱۴۰ سوره نساء، بخشنامه است اصلا، میگوید: «قد نزل علیکم فی الکتاب»، این بخشنامه این دستور در کتاب برای شما نوشته شده «ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها» اگر در یک مجلسی، یک محفلی، مهمانی شنیدید که آیات خدا مورد کفران قرار میگیرد، مورد استهزا قرار میگیرد، در مجلسی نشستند آیات خدا را کفر میورزند، استهزا میکنند، به مسخره میگیرند «فلا تقعدوا معهم» شما ننشینید آنجا، همین. تاکی ننشینیم؟ «حتی یخوضوا فی حدیث غیره» تا بحثشان عوض بشود. یعنی پنج دقیقه برو بیرون، قدم بزن، بعد که دیدی بحث عوض شد بنشین. یعنی حتی قهر کردن هم نیست. یعنی خدا به بندگانش آزادی داده. یک عدهای می توانند حتی آیات خدا را به کفران بگیرند، به استهزا بگیرند، این آیات مدنیه. در دوران اقتدار پیامبر در مدینه است. این در سوره نساء آمده. حتی در اوج قدرتند. میگوید مخالفین هم حق دارند که قبول نداشته باشند. حتی در محافل خودشان یا در جای دیگر به کفر، به استهزا بگیرند. میگوید تو میتوانی ننشینی آنجا. بهتر است ننشینی که به هر حال برای شخص ثالثی که رد میشود، هم فکر آنها تلقی نشوی. وقتی هم بحثشان عوض شد بنشین آنجا. وقتی که به این صراحت، قرآن نه یکجا، در دو بار، یکی خطاب به پیامبر میگوید و یکی هم به سایر مومنین، دیگر در اوجش است. یعنی کسی خدا رو هم انکار کند، به استهزا بگیرد، کیفر دنیایی نداریم. همه اینها گناه است ولی در رابطه با خدا و بندگان خودش.
سختترین آیات قرآن در همین سوره نساء، آیه ۹۳ در مورد کسانی است که به خاطر اختلافات عقیدتی دیگران را از بین میبرند. یک سلسله آیاتی است درباره کسانی که مسلحانه دست از جان و مال جامعه برنمیدارند. میگوید اگر اینها حاضر شدند کنار بکشند، دیگر دست از سر شما بردارند از کشتن شما، «فما جعل الله لکم علیهم سبیلا» خدا هیچ راهی علیه آنها برای شما نگذاشته. و بعد میگوید اگر کسی عمدا بکشد کسی را «فجزائه جهنم» این سختترین و تهدیدآمیزترین آیه قرآن است که جزایش جهنم ابدی در آن خواهد بود. لعنت خدا بر او خواهد بود و عذاب عظیمی دارد و غضب خدا بر اوست. سختتر از این من آیهای در قرآن ندیدم. این آیه در ۹۳ نساء درباره کسانی است که جان دیگران را به صرف اینکه با عقاید و اندیشههای آنها مخالفند، میگیرند.
به هر حال آقای طاهری نه نفر اول است و نه نفر آخر. سالیان دراز است که ما گرفتار چنین اندیشههایی بودیم. چرا می خواهند یکنفر را به جرم افکار و اندیشهاش و شاگردانی که پیدا کرده و تشکلی که بهطور طبیعی پیش آمده جان کسی را بگیرند؟ جز این نیست که میخواهند یک فکر و اندیشهای را خاموش کنند؛ حق یا باطل. آیا چنین چیزی شدنی است؟ آیا میشود یک فکری را از بین برد با کشتن آن فکر؟
کسانی که باور دینی دارند حداقل این را می دانند که همه انبیا از یکی دو نفر نهضتشان، جنبششان آغاز شده. همه آنها هم زیر فشار و شکنجه و آزار بودند. همه آنها هم شرایط بسیار سختی را داشتند. یارانشان کشته شدند، شکنجه شدند ولی آیا چراغ نبوت خاموش شد؟ آیا توانستند جلوی آن آزار و شکنجهها را بگیرند؟ حداقل ما تاریخ اسلام خودمان را میدانیم که مسلمانان اولیه در چه شرایطی بودند. داستان کربلا را خواندیم که آنها را تا آخرین نفرات کشتند. سرهای آنان را بریدند، بدنهایشان را هم زیر اسبها قرار دادند ولی آیا خاموش کردند آن پیام را؟ حالا آقایان ممکن است ادعا کنند که آنها حق بودند ولی اینها باطلاند. باید دید که باطل هم باشند، بر فرض اینکه همه آنچه هم که میگویند باطل هم باشد آیا در طول تاریخ، یک اندیشه حتی باطل را توانستند با کشتن سراناش، زندان کردن باورمندانش تعطیل کنند؟ این همه فرقههایی که به وجود آمده، این همه جریاناتی که شهیدپرور شدند، شهید سازی کردند برای آنها، به حربه مظلومیت اینها تونستند دست پیدا بکنند، از کجا شروع شده؟ هنوز هم که هنوز است میبینیم یهودیت به هولوکاست چنگ زده و این حربه را نمیخواهد از دست بدهد. تاریخ خود شیعه، تمام تلاش آقایان مگر غیر از این بوده از حربه مظلومیت امام حسین استفاده کنند و تبلیغ کنند؟ این بزرگترین کمک به جریانات حتی انحرافیاست. اگر آدم فکر کند، تصور کند که با سرکوب یک فکر، با کشتن رهبراناش و با زندانی کردن افرادش، اینها را میتواند از بین ببرد، این بزرگترین اشتباه است. این نادیده گرفتن بزرگترین حقیقت تجربه تاریخی است. رفتارهایی هم که حتی با اقلیتهایی در ایران مثل بابیه و بهائیه داشتیم، دیدیم که با کشتن و زندانی و سرکوب، چیزی حل نشده بلکه اینها دائماً از همین تاریخ گذشته استفاده میکنند برای نشان دادن به پیروان امروزی که ما چه دورانی را طی کردیم، چه سختیهایی را در واقع گذراندیم. حداقل از تجربه انقلاب خودمان اگر عبرت بگیرند این آقایان، در زندانهای ما مگر چند نفر بودند؟ حداکثر زندانیان سیاسی در بهترین دورانش حدود ۱۰۰۰ نفر بودند. یکی دو سال قبل از انقلاب، بیش از ۲۰۰-۳۰۰ نفر زندانی سیاسی نداشتیم. چه طور شد که راهپیماییهای میلیونی به وجود آمد؟ مگر آقای خمینی را تبعید نکردند به نجف؟ مگر ۱۵ سال در آنجا نبود در آن محرومیت؟ چه طور شد که یک روحانی که در طراز اول آن مراجع هم نبود به چنین موقعیتی رسید که چنین تجلیلی در اوایل انقلاب از ایشان شد؟ آن راهپیماییهای عظیم. چه اتفاقی افتاد؟ آیا به صرف تبعید کردن حتی، یک اندیشه را میشود جلویش رو گرفت؟ مگر شریعتی در زندان نبود؟ مگر دو سال در سلول انفرادی نبود؟ چه طور شد که شریعتی تبدیل به معلم انقلاب شد؟ در همه شعارهای انقلاب هست؟ این که از بدیهیات تاریخی است که هیچ فکری را با سرکوب طرفدارانش نمیشود از بین برد؟ روحانیون ما، فقیهان ما که از مظلومیت امام حسین استفاده میکنند باید این تجربه را کرده باشند که شهید برای جمعیتی به وجود نیاورند. با سرکوب فقط کمک میکنند به بزرگ کردن آنها. حداقل اگر غافل هستند به تاریخ قرون وسطای مسیحیت نگاه کنند، دوران ننگین، دوران تاریک و سیاه، حدود شاید از ابتدا بگیریم تا انتها در بعضی از کشورها، نزدیک ۱۰۰۰ سال، حدود هفت، هشت، ده قرن طول کشیده به نام خدا، به نام دین خدا، به نام عیسای پاک، به نام مریم پاک، هزاران هزار انسان را صدها هزار نفر را اینها به جرم اندیشه مغایر تشکیلات روحانیت کشتند، آتش زدند اینها را. نتیجهاش چه شد؟ به هر حال آنچنان عکسالعملی پدید آورد که رنسانس پدید آمد. پشت کردند مردم به آن نگرش از دین. ننگ و نفرت تاریخی ماند برای پاپها، برای کاردینالها، برای کشیشها و برای همه متولیان دین در طول آن دوران. برای چه کسانی آبرو ماند؟
برای کسانی که در برابر این جریان قرار گرفتند. امروز دنیای مسیحیت به چنان باوری نیست. نه انجیل عوض شده نه عیسی مسیح عوض شده، ولی انسانها عوض شدند. مسیحیان امروز یا یهودیان امروز گذشتند از آن دوران در یک فضای دیگری تنفس میکنند. نه این که پشت به دینشان کرده باشند، به مراتب بیش از گذشته به دین خودشان پایبندند ولی از آن قرائت تنگ و تعصب آمیز و تنگ نظرانه عبور کردند. از آن برداشتهای فرقه گرایانه که در نهایت چیزی جز سلطه طبقاتی نبود، خودشان را نجات دادند. این وظیفه عالمان دلسوز ما، دلسوز برای خودشان حتی، صنف خودشان، برای دینی که سنگ آن را به سینه میزنند، این است که از این قرون وسطای اندیشههای به غایت عقب افتاده و ارتجاعی صد درصد مغایر قرآن، این عقاید قرون وسطایی تاریخ اسلام، خودشان را نجات بدهند. خودشان را به حقایق قرآنی و سنت پیامبر و عملکرد سیره اهل بیت او نزدیک بکنند. چنین رفتارهایی کاملا مغایر با آن چیزی است که ادعای آن را میکنند. این سخن حضرت علی است در نهج البلاغه اگر شیعه هستید اگر پیرو او هستید در همان آغاز عهدنامه مالک اشتر که به منشور حکومتی معروف است، در همان موقع مالک اشتر، عزیزترین یار خودشان را وقتی میفرستند، میگویند که تو به سرزمینی داری میروی که در آنجا کسان زیادی قبل از تو حکومت کردند آنجا مراقب باش، مردم همینطور که تو داری قضاوت میکنی راجع به گذشتگان، مردم آینده، درباره تو قضاوت خواهند کرد. عملکرد تو را ارزیابی خواهند کرد. میفرماید: «فلا تقوین سلطانک بسفک دم حرام» مبادا پایههای قدرتت را بر خون حرام، بر ریختن خون بیگناهان بخواهی تقویت کنی. «فان ذلک مما یضعفه» اینکار تضعیف میکند حکومت را. «و یوهنه» سستاش میکند. «بل یزیله» اصلا زایل میکند نظام را. «و ینقله» اصلا منتقل میکند به نظام دیگری. این فرمایشان حضرت علی است در نهج البلاغه، خطاب آن هم به چه کسی؟ به مالک اشتر که مواظب باش، قدرت تو را برندارد و میگوید: «اذا حدث من ماذا انت فی ابهتا» اگر ابهت برت داشت «ام اخیلتا» خیالات قدرت برت داشت، یک نگاهی به عظمت ملک خدا بالاسرت بکن، شاید عقلی که ازت پریده بازگردد. یعنی قدرت این چنین خطرناک است، این چنین انسانها را از مسیرحق دور میدارد. به هر حال کسانی که ادعا میکنند به شیعه علوی، و همه اش خودشان را وابسته میدانند خوب است حداقل یک نگاهی بکنند که چه هشدارهایی آن امام بزرگوار به کسانی که مدعی این راه هستند میکند. میگوید این بزرگترین لغزشگاه است که شما فکر کنید که با سرکوب مخالفین میتوانید به جایی برسید. به هرحال اگر آینده خودشان را نگاه میکنند، آینده نظام را، این ضد نظامترین عملی است، براندازانهترین عملی است که این دستگاه قضایی ما بخواهد انجام بدهد، که با کشتن مخالفین به خصوص آنچه که گفته میشود در آینده برای آقای طاهری، این به ضرر نظام است. این یک عمل براندازانه است، نه کسانی که آگاهی به کتاب خدا و سنت پیامبر میدهند. ممکن است شما بتوانید این کار را بکنید ولی هم به تضعیف خودتان کمک خواهید کرد و هم به بزرگ کردن این جریان. همچنان که در طول تاریخ بوده. شما ممکن است مهندس طاهری را از بین ببرید ولی مطمئن باشید که تجربه تاریخی نشان داده، این جزء بدیهیات این مکتب هم هست که با گرفتن جان کسانی، یکی تبدیل به هزارتا خواهد شد. شاگردان او، پیروان فکر او از همین حربه مظلومیت و شهادت رهبرشان استفاده خواهند کرد و از آنچه که شما بیم دارید به مراتب بیش از آن به سر شما خواهد آمد. جواب فکر را جز با فکر نمیشود داد. جواب سخن را با سرب نمیدهند. باید مطمئن باشید که اگر چنین بکنید هم به ضرر دنیای خودتان شده و هم به ضرر آخرتتان. این هشداری است نه از جانب بنده، هشدار الهی است. هشدار پیامبر خداست. هشدار همه اهل بیت پیامبر اسلام است. ان شاءالله از این هشدارها درس بگیرید.
